دانشگاه، بهشت بر باد رفته

 

 

 

 

راه دانشگاه از میان هزار توی مستطیل های سیاه و سفید می گذرد. برای رسیدن به بهشت خیالی دانشگاه میلیون ها جوان هر ساله در برزخ کنکور گرفتار آمده اند. دانش آموزانی که یک سال یا شاید سال ها در این برزخ با معلم کنکور، کلاس کنکور، انواع کتاب های تست طبقه بندی شده و طبقه بندی نشده، انواع آزمون های شبیه سازی شده و شبیه سازی نشده دست و پنجه نرم می کنند. در نهایت همچون یک شوالیه قهرمان غول کنکور را می کشند. این دانش آموزان در خیال خود بازی را با پیروزی به پایان رسانده اند و از برزخ کنکور پا در بهشت برین دانشگاه می گذارند. اما این آخر بازی نیست، این تازه شروع بازی است. این جوانان متوجه می شوند که نه تنها بازی را نبرده اند که در واقع تازه در خط آغاز یک ماراتن نفس گیر ایستاده اند.




● آلیس در سرزمین عجایب
حکایت دانش آموزان شهرستانی و روستایی سخت کوش دیروزی و دانشجویان به ظاهر موفق امروزی که به دانشگاه های بزرگ و شهرهای مرکزی آمده اند، همچون حکایت آلیسی است که به سرزمین عجایب پا گذاشته باشد. دختران و پسران جوانی که با هزار آرزو از شهرهای کوچک و روستاهای محل زندگی شان دور شده اند و وارد محیط جدیدی شده اند همچون حکایت آلیس است که به شهر جادو وارد شده است. ناگهان از آن آرامش و امنیتی که در کنار خانواده داشتند دور می افتند. اگر تا دیروز دغدغه ای به غیر از درس خواندن نداشتند امروز دغدغه های جدیدی برای شان متولد شده است. شهرهای بزرگ را می بینند که پر از جاذبه ها و البته خطرات بی شمار است. دانشجویان درس خوان شهرستان های کوچک و روستا ها علاوه بر این که از حمایت مستقیم خانواده بی بهره می شوند، ناگهان با محیط بزرگ شهر های مرکزی با داشتن جاذبه های فراوان روبه رو می شوند. جوانانی که تا دیروز چیزی جز درس، کتاب و مدرسه ندیده اند ناگهان با محیط غریب و فریبنده مواجه می شوند. انواع تفریحات سالم وناسالم درکمین این قهرمانان درس خوان است. سینما و تئاتر و کافی شاپ و دود و دم و البته جدیدا فعالیت های فوق برنامه سیاسی وفرهنگی و اجتماعی همه همچون فرشته های به ظاهر مهربان اما در واقع مکار در پی فریب دادن این جوانان، هستند. درس خواندن و احیانا نمره پاس کردن از دروس دانشگاهی آخرین حلقه از این دنیای فریبنده هستند. تازه اگر این جوان تازه دل شانس بیاورد و در بدو ورود به دانشگاه در کمند پر پیچ و خم عشق گرفتار نیاید.


● خانه خانم هاویشان، برای آرزو های بزرگ
دانشگاه همچون خانه خانم هاویشان است. جوانانی با آرزو های بزرگ در خانه ای که پرده های ضخیم اجازه نمی دهد نور به آن بتابد ایستاده اند. دانشگاه ظرفی است کوچک برای آرزو های بزرگ جوانان رویا پرداز. باید ظرفیت های فضاهای دانشگاهی و انتظارات و الزامات دانشگاه در بدو ورود دانشجو به دانشگاه برایش تبیین شود اما متاسفانه برخی دانشجویان به خصوص در بدو ورود به دانشگاه دچار فضایی احساسی می شوند. فضای احساسی که به دور از واقعیت های موجود در ظرف دانشگاه است. در نتیجه نه تنها افت تحصیلی پیدا می کنند بلکه آسیب روحی نیز می بینند. نبود تناسب بین ظرفیت فعلی دانشگاه ها و نیازهای آتی بازار کار، آشنا نبودن اعضای هیات علمی با نحوه انتقال درس و ارتباط با موقعیت رشته در بازار کار، مطرح نبودن مسائل پژوهشی و آموزش های کاربردی در دانشگاه و... از مهم ترین عوامل درونی دانشگاه ها در افت تحصیلی دانشجویان است.
در این میان نبود امید به آینده شغلی مناسب، کم بودن تعداد کارآفرینان، شهریه های سنگین دانشگاه ها، نبود ارتباط ارگانیک بین دوره های آموزش متوسطه و دانشگاهی و نبود روحیه رقابت و مشارکت جمعی در اجرای پروژه های علمی از جمله علل این پدیده است. در شرایطی هستیم که ظرفیت پذیرش دانشجو افزایش یافته ولی دانشگاه ها زیاد نشده و استاد، کلاس و امکانات آزمایشگاهی با رشته های دانشجویی هماهنگ نیست. از طرفی دانشجو نسبت به قبل در کنار تحصیل بیشتر به کار می پردازد و به دلیل مسائل کسب درآمد، دانشجویان از حالت تحصیل تمام وقت خارج می شوند، بنابراین نیازهای اقتصادی و تلاش برای تامین هزینه تحصیل، دانشجو را به این سمت می برد تا کمتر به تحصیل توجه کند. دانشجو، آینده شغلی روشنی نمی بیند، بنابراین تمایل چندانی به فارغ التحصیلی و کیفیت تحصیل ندارد. در حال حاضر بسیاری از دانشگاه ها اعم از دولتی، آزاد و... ظرفیت ارائه خدمات رفاهی و دانشجویی را به افراد ندارند و دانشجو با ورود به دانشگاه با حجمی از مشکلاتی چون خوابگاه نامناسب، اجاره های سنگین مسکن، شهریه های طاقت فرسا، مشکل ایاب و ذهاب و... مواجه می شود که در افت تحصیلی او بی تاثیر نیست.
همه این ها دست به دست هم می دهند که دانشگاه تبدیل به خانه خانم هاویشان شود. محیطی دلگیر و خاک گرفته که روح و جان دانشجو جوان بلند پرواز را در خود اسیر می کند.


● دانشگاه، زایشگاه نیست
تا پیش از ورود به دانشگاه دانشجویان تصور می کنند که دانشگاه محلی است برای "زایش" علم، برای نوآفرینی و شکوفایی! اما واقیعت همچون یک پتک سنگین این حباب خیالی را منفجر می کند. دانشجو با این واقیعت مواجه می شود.که در این جا قرار نیست زایش و نو آوری صورت بگیرد. دانشجو متوجه می شود که باید همان جزوات خاک گرفته و تکراری را خط به خط حفظ کند و بر روی ورق پاره های امتحانی بازنویسی کند.در این شرایط است که بعضا برخی هم پیدا می شوند که مدرک دانشگاهی را " ورق پاره "می نامند. دانشجو باید بداند که قرار نیست چیزی را "بیافریند" بلکه قرار است تنها تکرار کند. حس خلاقیت و نو آوری وی در همان بدو ورود به دانشگاه کشته می شود. دانشجو سرخورده تر از همیشه به ماشین ضبط و پخش مجدد تبدیل می شود. در این جا است که دانشگاه دیگربرای وی زایشگاه نیست. بلکه تبدیل به یک پرورشگاه می شود که درس های یتیم شده را باید سر پرستاری کند و به دست آیندگان بسپارد تا این دورباطل قطع نشود.


● بهشت برباد رفته
اگر در روزگاری نه چندان دور دانشگاه بهشتی بود که قرار بود دانشجو تمام آمال و آرزوهای زندگی اش را در کمال آرامش و آسایش در آن جا بجوید، اکنون یک بهشت بر باد رفته است. دانشجویان جوان سرگردان تر از همیشه و سر خورده تر از گذشته حتی رمق آن را ندارند که به آینده گنگ و مبهم خویش بیندیشند. چه برسدبه آن که آن را تغییر دهند. دانشجو اکنون این واقعیت را پذیرفته تا جزئی از این بازی باشد. تا در انتها با دادن یک مدرک به عنوان سند حسن ختام این بازی، وی یا بار دیگر راهی روستا و شهر خود شود تا به هم ولایتی هایش پز دهد یا همچنان، سرگردان، خودجزئی از این بازی درسرزمین عجایب شود.